خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی (1) کلاس دهم تجربی و ریاضی

درس 8: صِناعَةُ التَّلميعِ في الْأَدَبِ الْفارِسيِّ

بازدید34/4 K
تاریخ بروزرسانی1401/08/8

جَمالُ الْمَرْءِ فَصاحَةُ لِسانِهِ. رَسولُ اللهِ (ص)
زیبایی آدمی شیوایی گفتارش است.

صِناعَةُ التَّلمیعِ فی الْأَدَبِ الْفارِسیِّ
آرایۀ دو زبانگی (صنعت تلمیع) در ادبیات فارسی

إنَّ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ لُغَةُ الْقُرآنِ وَ الْأَحادیثِ وَ الْأَدعیَةِ فَقَد اسْتَفادَ مِنهَا الشُّعَراءُ الْإیرانیّونَ وَ أَنشَدَ بَعضُهُم أَبیاتاً مَمزوجَةً بِالْعَرَبیَّةِ وَ الْفارِسیَّةِ وَ سَمَّوها بِالْمُلَمَّعِ؛ لِکَثیرٍ مِنَ الشُّعَراءِ الْإیرانیّینَ مُلَمَّعاتٌ، مِنهُم حافِظٌ الشّیرازیُّ وَ سَعدیٌّ الشّیرازیُّ وَ جَلالُ الدّینِ الرّومیُّ الْمَعروفُ بِالْمَولَویِّ.
زبان عربی زبان قرآن و احادیث و دعاهاست که شاعران ایرانی از آن استفاده کرده‌اند و برخی از آنان ابیاتی آمیخته به عربی سروده‌اند که آن را دو زبانه (ملمَّع) نامیده‌اند. بسیاری از شاعران ایرانی ملمّع دارند، از آن جمله حافظ شیرازی، سعدی شیرازی و جلال الدین رومی معروف به مولوی.

مُلَمَّعُ حافِظٍ الشّیرازیِّ لِسانِ الْغَیبِ

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

إنّی رَأَیتُ دَهْراً مِنْ هَجْرِکِ الْقیامَه

از خون دل نامه‌ای به دوست نوشتم. من روزگار را از دوری تو [مانند] قیامت دیدم. 

دارم من از فِراقش در دیده صد علامت

لَیْسَتْ دُموعُ عَینی هٰذی لَنا الْعَلامَه؟

من از دوریِ او در چشمم صد نشانه دارم. آیا این اشک‌های چشمم نشانه نیست؟! 

هر چند کازمودم از وی نبود سودم

مَنْ جَرَّبَ الْمُجَرَّب حَلَّتْ بِهِ النَّدامَه

هر قدر آزمایش کردم از آن سودی نبردم. هرکس آزموده را بیازماید؛ پشیمان می‌شود. 

پرسیدم از طبیبی احوالِ دوست گفتا

فی بُعْدِها عَذابٌ فی قُربِهَا السَّلامَه

از طبیبی حال دوست را پرسیدم و گفت: در دوری‌اش عذاب و در نزدیکی‌اش سلامت است. 

گفتم ملامت آید گر گِرد دوست گردم

وَاللّٰه ما رَأَیْنا حُبّاً بِلا مَلامَه

گفتم مایۀ سرزنش است اگر گرد دوست بگردم. سوگند به خدا عشقی بدون سرزنش ندیده‌ایم. 

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین

حَتّیٰ یَذوقَ مِنْهُ کَأْساً مِنَ الکَرامَه

حافظ مانند خواستارِ جامی به قیمتِ جان شیرین آمد، تا از جامِ کرامت بچشد. 

مُلَمَّعُ سَعدیٍّ الشّیرازیّ

سَلِ الْمَصانِعَ رَکْباً تَهیمُ فِی الْفَلوَاتِ

تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی

از انبار‌های آب دربارۀ سوارانی که در بیابان‌ها تشنه و سرگردانند بپرس. تو قدر آب چه می‌دانی که در کنار رود فرات هستی؟! 

شبم به روی تو روزست و دیده‌ام به تو روشن

وَ إنْ هَجَرْتَ سَواءٌ عَشیَّتی و غَداتی

 شبم از دیدار چهرۀ تو مانند روز روشن است و چشمم روشن به دیدارت است، و اگر [مرا] ترک کنی، شب و روزم یکسان می‌شود.

اگر چه دیر بماندم امید بر نگرفتم

مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبی یَقول إنَّکَ آتی

اگرچه دیر شد، امید از دست ندادم. زمان گذشت (سپری شد) و قلبم می‌گوید حتماً تو می‌آیی. 

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم

اگر گِلی به حقیقت عَجین آب حیاتی

 من انسانی به زیباییِ تو ندیدم، و نشنیدم. اگر تو گِل هستی؛ به راستی با آب زندگی خمیر شده‌ای.

شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد

وَ قَدْ تُفَتَّشُ عَینُ الْحَیاةِ فِی الظُّلُماتِ

 امیدم در شب‌های تاریک به چهرۀ مانند صبح تو است. گاهی چشمۀ زندگی در تاریکی‌ها جست وجو می‌شود.

فَکَمْ تُمَرِّرُ عَیشی وَ أَنتَ حامِلُ شَهْدٍ

جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی

 چه بسیار زندگی‌ام را تلخ می‌کنی در حالی که تو حامل عسل هستی! پاسخ تلخ از آن د‌هان شیرین مانند نبات نو و تازه است.

نه پنج روزۀ عمرست عشق روی تو ما را

وَجَدْتَ رائِحَةَ الْوُدِّ إنْ شَمَمْتَ رُفاتی

عمر کوتاه ما برای عشق چهرۀ تو کافی نیست. اگر خاک قبرم (استخوان پوسیده‌ام) را ببویی، بوی عشق را می‌یابی. 

وَصَفْتُ کُلَّ مَلیحٍ کَما تُحِبُّ وَ تَرْضیٰ

محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی

هر با نمکی را همان گونه که دوست داری و خشنود می‌شوی وصف کردم. ستایش تو چگونه بر زبان برانم که فراتر از صفت‌ها هستی. 

أَخافُ مِنکَ وَ أَرْجو وَ أَسْتَغیثُ وَ أَدنو

که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

از تو می‌ترسم و به تو امیدوارم و کمک می‌خواهم و نزدیک می‌شوم؛ زیرا هم کمند بلا و هم کلید رهایی هستی. 

ز چشم دوست فتادم به کامۀ دل دشمن

أَحِبَّتی هَجَرونی کَما تَشاءُ عُداتی

از چشم دوست به درون دل دشمن افتادم. دوستانم مرا ترک کردند همان گونه که دشمنانم می‌خواهند. 

فراقنامۀ سعدی عجب که در تو نگیرد

وَ إنْ شَکَوْتُ إلَی الطَّیرِ نُحْنَ فِی الْوُکَناتِ

شگفت است که نامۀ جدایی سعدی در تو اثر نمی‌گذارد؛ حال آنکه اگر به پرندگان گلایه کنم، در لانه‌ها شیون کنند! 

اَلْمُعجَم

آتی، آتٍ: آینده، در حال آمدن سَلْ: بپرس (اِسْأَلْ) مُجَرَّب: آزموده
اِستَغاثَ: کمک خواست شاءَ: خواست مَحامِد: ستایش‌ها
بَدیع: نو (برای نخستین بار) شَکوَتُ: شکایت کردم «إنْ شَکَوتُ: اگر شکایت کنم» مَرَّرَ: تلخ کرد
بُعْد: دوری شَمَّ: بویید «شَمَمْتَ: بوییدی» مَصانِع: آب انبارهای بیابان
جَرَّبَ: آزمایش کرد عَجین: خمیر مَلیح: با نمک
حَلَّ: فرود آمد عُداة: دشمنان «مفرد: عادی» مَمزوج: درآمیخته
ذاقَ: چشید عَشیَّة: آغاز شب نُحْنَ: شیون کردند $ \leftarrow $ ناحَ
دَنا: نزدیک شد غَداة: آغاز روز وُدّ: عشق
رَجا: امید داشت فَلَوات: بیابان‌ها «مفرد: فَلاة» وَصَفَ: وصف کرد
رَضِیَ: راضی شد قَدْ تُفَتَّشُ: گاهی جست‌وجو می‌شود وُکَنات: لانه‌ها
رُفات: استخوان پوسیده قُرْب: نزدیکی هامَ: تشنه و سرگردان شد
رَکْب: کاروان شتر یا اسب سواران کَأْس: جام، لیوان هَجَرَ: جدایی گزید، جدا شد
عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ.

1- لَیسَ لِحافِظٍ و سَعدیٍّ مُلَمَّعاتٌ جَمیلَةٌ. غلط
حافظ و سعدی ملمعات زیبایی ندارند.

2- یَریٰ حافِظٌ الدَّهرَ مِنْ هَجرِ حبیبِهِ کَالقیامَةِ. صحیح
حافظ روزگار را از دوری محبوبش مانند قیامت می‌بیند.

3- یرَیٰ حافِظٌ فی بُعْدِ حَبیبِهِ راحَةً وَ فی قرُبِهِ عَذاباً. صحیح
حافظ در دوری محبوبش راحتی و در نزدیک بودن او عذاب می‌بیند.

4- یَریٰ سَعدیٌّ اللَّیلَ وَ النَّهارَ سَواءً مِنْ هَجرِ حَبیبِهِ. صحیح
سعدی از دوری محبوبش شب و روز را یکسان می‌بیند.

5- قالَ سَعدیٌّ: «مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبی یَقول إنَّکَ لا تَأتی.» غلط
سعدی گفته است زمان گذشت و دلم می‌گوید که تو نمی‌آیی.

اِعلَموا (اِسمُ الْفاعِلِ وَ اسْمُ الْمَفعولِ)

در دستور زبان فارسی به اسم فاعل، صفت فاعلی و به اسم مفعول، صفت مفعولی می‌گویند.

اسم فاعل به معنای «انجام دهنده یا دارندۀ حالت» و اسم مفعول به معنای «انجام شده» است.

اسم فاعل و اسم مفعول دو گروه‌اند:
گروه اوّل بر وزن «فاعِل» و «مفعول» هستند که در سال گذشته با آنها آشنا شده بودید.

ماضی اسم فاعل صفت فاعلی اسم مفعول صفت مفعولی
صَنَعَ صانِع سازنده مَصنوع ساخته شده
خَلَقَ خالِق آفریننده مَخْلوق آفریده شده
عَبَدَ عابِد پرستنده مَعْبود پرستیده شده

اکنون با گروه دوم آشنا شوید.

مضارع اسم فاعل صفت فاعلی اسم مفعول صفت مفعولی
یُشاهِدُ مُشاهِد بیننده مُشاهَد دیده شده
یُقَلِّدُ مُقَلّد تقلید کننده مُقَلَّد تقلید شده
یُرْسِلُ مُرْسِل فرستنده مُرْسَل فرستاده شده
یَنْتَظِرُ مُنْتَظِر انتظار کشنده مُنْتَظَر مورد انتظار
یَتَعَلَّمُ مُتَعَلّم یادگیرنده مُتَعَلَّم یاد گرفته شده
یَسْتَخْرِجُ مُسْتَخْرِج بیرون آورنده مُسْتَخْرج بیرون آورده شده
یَتَهاجَمُ مُتَهاجِم حمله کننده - -
یَنکَسِرُ مُنکَسِر شکننده - -

با دقّت در دو جدول داده شده فرق اسم فاعل و اسم مفعول را بیابید.

گروه اوّل: فعل‌هایی بود که سوم شخص مفرد ماضی آنها سه حرف بود و اسم فاعل و مفعولشان بر وزن فاعِل و مَفعول بود.

گروه دوم: فعل‌هایی است که سوم شخص مفرد ماضی آنها بیشتر از سه حرف بود و اسم فاعل و مفعولشان با حرف «مُـ» شروع می‌شود. یک حرف مانده به آخر در اسم فاعل کسره و در اسم مفعول فتحه دارد.

(اسم فاعل: مُـ ... ـِ ...)  ، (اسم مفعول: مُـ ... ـَ ...)

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرجِمِ الْکَلِماتِ التّالیَةَ وَ الدُّعاءَ، ثُمَّ عَیِّنِ اسْمَ الْفاعِلِ وَ اسْمَ الْمَفعولِ.
اَلْکَلِمَةُ اَلتَّرجَمَةُ اِسمُ الْفاعِلِ / اِسمُ الْمَفعولِ
یُعَلِّمُ: یاد می‌دهد مُعَلَّم یاد داده شده اِسمُ الْمَفعولِ
یَعلَمُ: می‌داند عالِم دانا، داننده اِسمُ الْفاعِلِ
اِقتَرَحَ: پیشنهاد کرد مُقتَرِح پیشنهاد کننده اِسمُ الْفاعِلِ
یُجَهِّزُ: آماده می‌کند مُجَهَّز آماده شده اِسمُ الْمَفعولِ
ضَرَبَ: زد مَضْروب زده شده اِسمُ الْمَفعولِ
یَتَعَلَّمُ: یاد می‌گیرد مُتَعَلِّم یاد گیرنده اِسمُ الْفاعِلِ

یا صانِعَ کُلِّ مَصْنوعٍ یا خالِقَ کُلِّ مَخْلوقٍ یا رازِقَ کُلِّ مَرْزوقٍ یَا مالِکَ کُلِّ مَمْلوکٍ. مِن دُعاءِ الْجَوشَنِ الْکَبیرِ
ای سازنده‌ی هر ساخته شده‌ای، ای آفریننده‌ی هر آفریده‌ شده‌ای، ای روزی دهنده‌ی هر روزی داده شده‌ای، ای صاحب هر مال و دارایی (فرازهایی از دعای جوشن کبیر)

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرجِمِ التَّراکیبَ التّالیَةَ.

1- ﴿أمّارَةٌ بِالسّوءِ﴾: بسیار امر کننده به بدی

2- ﴿عَلّامُ الْغُیوبِ﴾: بسیار داننده‌ی غیب‌ها

3- ﴿اَلخَلْاقُ الْعَلیمُ﴾: بسیار آفریننده دانا

4- ﴿هوَ کَذّابٌ﴾: او بسیار دروغگوست

5- ﴿حَمّالَةَ الْحَطَبِ﴾: حمل کننده هیزم

6- اَلطَّیّارُ الْإیرانیُّ: خلبان ایرانی

7- ﴿لِکُلِّ صَبّارٍ﴾: برای هر کسی که بردبار است.

8- اَلْهاتِفُ الْجَوّالُ: تلفن همراه

9- رَسّامُ الصُّوَرِ:  نقاش عکس‌ها

10- فَتّاحَةُ الزُّجاجَةِ: باز کننده شیشه

حِوارٌ

در گروه‌های دو نفره شبیه گفت‌و‌گوی زیر را در کلاس اجرا کنید.
شِراءُ شَریحَةِ الْهاتِفِ الْجَوّالِ
خرید سیم کارت تلفن همراه
الزّائِرَةُ
زیارت کننده
  مُوَظَّفُ الِإتِّصالاتِ
کارمند مخابرات
رَجاءً، أَعطِنی شَریحةَ الْجَوّالِ.
لطفاً، به من سیم کارت تلفن‌همراه بده.
  تَفَضَّلی، و هَل تُریدینَ بِطاقَةَ الشَّحنِ؟
بفرما، و آیا کارت شارژ می‌خواهی؟
نَعَم؛ مِن فَضلِکَ أَعطِنی بِطاقَةً بِمَبلَغِ خَمسَةٍ وَ عِشرینَ ریالاً.
بله؛ لطفا به من شارژ به مبلغ 25 ریال بده.
  تَستَطیعینَ أَنْ تَشحَنی رَصیدَ جَوّالِکِ عَبْرَ الْإنتِرنِت.
می‌توانی تلفن همراهت را از طریق اینترنت شارژ کنی.
تَشتَری الزّائِرَةُ شَریحَةَ الْجَوّالِ وَ بِطاقَةَ الشَّحنِ وَ تَضَعُ الشَّریحَةَ فی جَوّالِها وَ تُریدُ أَن تَتَّصِلَ وَلٰکِن لا یَعمَلُ الشَّحنُ، فَتَذهَبُ عِندَ  موَظَّفِ الِإتِّصالاتِ وَ تَقولُ لَهُ:
زائر سیم‌کارت تلفن‌همراه و کارت شارژ می‌خرد و سیم کارت را در تلفن همراه می‌گذارد و می‌خواهد که تماس بگیرد ولی شارژ کار نمی‌کند پس نزد کارمند مخابرات می‌رود و به او می‌گوید:
عَفواً، فی بِطاقَةِ الشَّحنِ إشکالٌ.
ببخشید، کارت شارژ مشکل دارد.
  أَعطینی الْبِطاقَةَ مِنْ فَضلِکِ. سامِحینی؛ أَنتِ عَلَی الْحَقِّ. أُبَدِّلُ لَکِ الْبِطاقَةَ.
لطفاً کارت را به من بده. مرا ببخش، حق با توست. کارت را برایت عوض می‌کنم.

التَّمارین

اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 115 کتاب درسی)

 
عَیِّنِ الْجُملَةَ الصَّحیحَةَ وَ غَیرَ الصَّحیحَةِ حَسَبَ الْحَقیقةِ وَ الْواقِعِ.

1- اَلْکَأسُ زُجاجَةٌ یُشرَبُ مِنها الْماءُ أَوِ الشّایُ أَوِ الْقَهوَةُ. صحیح
جام (لیوانی) شیشه‌ای است که در آن آب یا چای یا قهوه نوشیده می‌شود.

2- یُمکِنُ شِراءُ الشَّریحَةِ مِن إدارَةِ الِاتِّصالاتِ. صحیح
خریدن سیم کارت از اداره مخابرات امکان دارد.

3- اَلرّاسِبُ هوَ الَّذی ما نَجَحَ فِی الِامْتِحاناتِ. صحیح
مردود همان کسی است که در امتحانات قبول نشده است.

4- غُصونُ الْأَشجارِ فِی الرَّبیعِ بَدیعَةٌ جَمیلَةٌ. صحیح
شاخه‌های درختان در بهار نو و زیبا هستند.

5- یُصنَعُ الْخُبزُ مِنَ الْعَجینِ. صحیح
نان از خمیر درست می‌شود.

اَلتَّمرینُ الثّانی (صفحهٔ 115 کتاب درسی)

 
ضَعْ فِی الْفَراغِ کَلِمَةً مُناسِبَةً مِنَ الْکَلِماتِ التّالیَةِ. «کَلِمَتانِ زائِدَتانِ»

الْفَلَواتِ / بُعْدٍ / وُدٌّ / مَصانِعُ / بَدِّلْ / فَتَّشَ / اللَّیلِ / یَرضیٰ

1- اَلْغَداةُ بِدایَةُ النَّهارِ وَ الْعَشیَّةُ بِدایَةُ اللَّیلِ.
(غداة: آغاز روز) ابتدای روز است و (عشیة: آغاز شب) شروع شب است.

2- رَأَینا الشّاطِئَ عَنْ بُعْدٍ عَبْرَ الطَّریقِ.
در مسیر (راه) ساحل را از دور دیدیم.

3- رَجاءً بَدِّلْ هٰذَا الْقَمیصَ؛ لِأَنَّهُ قَصیرٌ.
لطفاً این پیراهن را عوض کن، برای اینکه آن کوتاه است.

4- فِی الْفَلَواتِ لا تَعیشُ نَباتاتٌ کَثیرَةٌ.
در بیابان‌ها گیاهان زیادی زندگی نمی‌کنند.

5- اَلشُّرطیُّ فَتَّشَ حَقائِبَ الْمُسافِرینَ.
پلیس کیف‌های مسافران را گشت.

6- أَخی قانِعٌ، یَرضیٰ بِطَعامٍ قَلیلٍ.
برادرم قانع است به غذای کمی رضایت می‌دهد.

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 116 کتاب درسی)

 
تَرْجِمِ التَّراکیبَ التّالیَةَ، ثُمَّ عَیِّنِ اسْمَ الْفاعِلِ وَ اسْمَ الْمَفعولِ وَ اسْمَ الْمُبالَغَةِ.

1- یا عَلّامَ الْغُیوبِ: ای بسیار داننده‌ی غیب‌ها (عَلّامَ: اسم مبالغه)

2- یا سَتّارَ الْغُیوبِ: ای بسیار پوشاننده عیب‌ها (سَتّارَ: اسم مبالغه)

3- یا غَفّارَ الذُّنوبِ: ای بسیار آمرزنده‌ی گناهان (غَفّارَ: اسم مبالغه)

4- یا رافِعَ الدَّرَجاتِ: ای بالابرنده‌ی درجه‌ها (رافِعَ: اسم فاعل)

5- یا سامِعَ الدُّعاءِ: ای شنونده‌ی دعا (سامِعَ: اسم فاعل)

6- یا غافِرَ الْخَطایا: ای آمرزنده‌ی اشتباهات (غافِرَ: اسم فاعل)

7- یا ساتِرَ کُلِّ مَعْیوبٍ: ای پوشاننده‌ی هر معیوبی (ساتِرَ: اسم فاعل / مَعْیوبٍ: اسم مفعول)

8- یا مَنْ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ: ای آنکه نیکوکاران را دوست دارد. (مُحْسِنینَ: اسم فاعل)

9- یا خَیْرَ حامِدٍ وَ مَحْمودٍ: ای بهترین ستایش کننده و ستایش شده‌ای (حامِدٍ: اسم فاعل /مَحْمودٍ: اسم مفعول)

10- یا مَنْ بابُهُ مَفْتوحٌ لِلطّالِبینَ: ای آنکه درگاهش برای طلب‌کنندگان باز است. (طّالِبینَ: اسم فاعل)

اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 116 کتاب درسی)

 
ضَعْ فِی الدّائِرَةِ الْعَدَدَ الْمُناسِبَ. «کَلِمَةٌ واحِدَةٌ زائِدَةٌ.».

1- اَلرَّکْبُ: کاروان شتر یا اسب سواران (کلمه اضافی)

2- اَلْکَرامَةُ: شَرَفٌ وَ عَظَمَةٌ وَ عِزَّةُ النَّفسِ.
بزرگی و بزرگواری: شرف و بزرگی و عزت «شکست ناپذیری» نفس

3- اَلْوَکْرُ: بَیتُ الطُّیورِ
لانه: لانه‌ی پرندگان

4- اَلْهَجرُ: اِبتِعادُ الصَّدیقِ عَنْ صَدیقِهِ أَوِ الزَّوجِ عَنْ زَوجَتِهِ.
دوری: دور شدن دوست از دوستش یا شوهر از زنش.

5- اَلسِّوارُ: زینَةٌ مِنَ الذَّهَبِ أَوِ الْفِضَّةِ فی یَدِ الْمَرأَةِ.
​​​​دستبند: زینتی از جنس طلا یا نقره در دست زن.

6- اَلْمَلیحُ: هوَ الَّذی لَهُ حَرَکاتٌ جَمیلَةٌ وَ کَلامٌ جَمیلٌ.
با نمک: او کسی است که حرکات و کلامی زیبا دارد.

اَلتَّمْرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 117 کتاب درسی)

 
تَرجِمِ الْأَحادیثَ ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ.

1- مَنْ قالَ أَنا عالِمٌ فَهوَ جاهِلٌ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
هر کس بگوید من دانا هستم پس او نادان است.
عالِمٌ / جاهِلٌ (اِسْمَ الْفاعِلِ)

2- سَیِّدُ الْقَومِ خادِمُهُم فِی السَّفَرِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
رئیس قبیله خدمتگزار آنها در سفر است.
فِی السَّفَرِ (اَلْجارَّ وَ الْمَجرورَ)

3- عالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ خَیرٌ مِنْ أَلْفِ عابِدٍ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
دانایی که از علمش سوده برده می‌شود از هزار عبادت‌کننده بهتر است.
(یُنْتَفَعُ: اَلْفِعْلَ الْمَجهولَ، / ـهِ و عابِدٍ: الْمُضافَ إلَیهِ)

4- اَلْجَلیسُ الصّالِحُ خَیرٌ مِنَ الْوَحدَةِ، وَ الْوَحدَةُ خَیرٌ مِن جَلیسِ السّوءِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
همنشین نیکوکار بهتر از تنهایی است و تنهایی بهتر از همنشین بد است.
(اَلْمُبتَدَأَ: اَلْجَلیسُ و الْوَحدَةُ /الْخَبَرَ: خَیرٌ و خَیرٌ)

5- کَاتِمُ الْعِلْمِ، یَلْعَنُهُ کُلُّ شَیْءٍ حَتَّی الْحوتُ فِی الْبَحرِ، وَالطَّیرُ فِی السَّماءِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
پنهان کننده‌ی دانش، هر چیزی حتی ماهی (ـِ بزرگ) در دریا و پرنده‌ی در آسمان او را لعنت می‌کند.
(اِسْمَ الْفاعِلِ: کَاتِمُ  / الْجارَّ وَ الْمَجرورَ: فِی الْبَحرِ)

اَلتَّمْرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 118 کتاب درسی)

 
تَرجِمِ الْآیَةَ وَ الْأَحادیثَ ثُمَّ عَیِّنِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الْمُلَوَّنَةِ.

1- ﴿لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الأَرضِ الْغَیبَ إلَّا اللهُ﴾ اَلنَّمل: 65
در آسمان‌ها و زمین کسی جز خدا از غیب آگاه نیست.
مَنْ: اسم موصول مبنی محلا مرفوع
الْغَیبَ: مفعول منصوب

2- اَلْسُّکوتُ ذَهَبٌ وَ الْکَلامُ فِضَّةٌ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
سکوت طلاست و سخن گفتن نقره است.
ذَهَبٌ: خبر مرفوع
الْکَلامُ: مبتدا مرفوع

3- اَلْکُتُبُ بَساتینُ الْعُلَماءِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
کتاب‌ها باغ‌های دانشمندان هستند.
بَساتینُ: خبر مرفوع
الْعُلَماءِ: مضاف الیه مجرور

4- ثَمَرَةُ الْعَقْلِ مُداراةُ النّاسِ. أمیرُ الْمؤمنین علیّ (ع)
میوه‌ی عقل مدارا کردن با مردم است.
الْعَقْلِ: مضاف الیه مجرور
النّاسِ: مضاف الیه مجرور

5- زَکاةُ الْعِلْمِ نَشْرُهُ. أمیرُ الْمؤمنین علیّ (ع)
زکات دانش گسترش آن است.
زَکاةُ: مبتدا مرفوع
نَشْرُ: خبر مرفوع

أَنوارُ الْقُرآنِ (صفحه 119 کتاب درسی)

 
کَمِّلِ الْفَراغاتِ فِی التَّرجَمَةِ الْفارِسیَّةِ.

مِن صِفاتِ الْمُؤمِنینَ
1- ﴿وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوَاحِشَ وَ إِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ﴾
و کسانی که از گناهان بزرگ و کارهای زشت اجتناب می‌کنند، و هنگامی که عصبانی می‌شوند می‌بخشایند.

2- ﴿وَ الَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ﴾
و کسانی که [خواستۀ] پروردگارشان را برآوردند و نماز را برپا داشتند؛

3- ﴿وَ أَمْرُهُمْ شُورَیٰ بَیْنَهُمْ﴾
و در کارشان میانِ آنها مشورت هست؛

4- ﴿وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ﴾
و از آنچه به آنها روزی دادیم انفاق می‌کنند.

5- ﴿وَ الَّذِینَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ﴾
و کسانی‌که هرگاه به آنان ستم شود، یاری می‌جویند؛

6- ﴿وَ جَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾
و سزای بدی، بدی مانند آن است؛

7- ﴿فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ﴾
پس هرکس درگذرد و اصلاح کند، پاداش او بر [عهدۀ] خداست؛

8- ﴿إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ﴾ اَلشّوری‌: 37 الی 40
زیرا او ستمگران را دوست ندارد.

أَیُّهَا الزُّمَلاءُ؛
إِلَی اللِّقاءِ، نَنتَظِرُکُم فِی الصَّفِّ الْحادیَ عَشَرَ؛
حَفِظَکُمُ اللّٰهُ؛ فی أَمانِ اللّٰهِ؛
مَعَ السَّلامَةِ.

درس 8: صِناعَةُ التَّلميعِ في الْأَدَبِ الْفارِسيِّ